X
تبلیغات
آوای دل
تاريخ : دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 | 9:10 | نویسنده : نجفی51
شناسنامه |  آرشيو

 مهر 138۵- بزرگ‌داشت مولانا


بزرگ‌داشت


ایران در سال بزرگ‌داشت مولانا

 محمدمهدی مولايی: گفتگو با دكتر علی‌اصغر محمدخانی، دبیر شورای گسترش زبان و ادبیات فارسی در مورد برنامه‌های ایران در مورد مولانا در سال بزرگ‌داشت مولانا

به لب بگو مولانا به دل بگویاهو!

 عباس حسین‌نژاد: اعلام بزرگداشت هشتصد سالگی تولد مولانا ما را بر آن داشت که ویژه‌نامه‌ای منتشر کنیم. شنبه هشتم مهر که در تقویم‌ها در مقابلش «روز بزرگ‌داشت مولانا» نوشته‌اند، بهانه انتشار ویژ‌ه‌نامه شد.


زندگی مولانا


مولانا، از بلخ تا قونیه

 نينا جمشيد نژاد:  جلال‌الدین محمد بلخی هشتصد سال پیش در شهر بلخ متولد شد. به سن نوجوانی نرسیده‌بود که پدرش سلطان ‌العلما ـ به دلیل رنجش از پادشاه وقت دست زن و بچه‌اش را گرفت و از بلخ خارج شد.

کتاب‌های مولانا

فاطمه انتصاری:  جلال‌الدین مولوی دارای دو اثر به نظم و سه اثر به شعر است. آثار مولانا عبارتند از: مثنوی معنوی، دیوان شمس یا دیوان کبیر، مکاتیب، فیه ما فیه و مجالس سبعه


کتاب‌شناسی


مولانا و جهان بینی‌ها

 رضا ط.ساکی: معرفی کتاب مولوی و جهان بینی‌ها از مرحوم محمدتقی جعفری. این اثر که در سال پنجاه و هفت نوشته شده به تازگی توسط موسسه تدوین و نشر آثار علامه جعفری به بازار کتاب عرضه شده است.

کتاب‌شناسی مولانا

هفت‌سنگ: ليست کتاب‌های منتشرشده درمورد مولانا درسال‌های گذشته: مثنوی زبان معرفت، داستان‌‌هایی از مثنوی، در کوچه‌های قونیه، خندمین‌تر افسانه


اندیشه مولانا


حدیث بی‌زبانان، « بشنو این نی»

 محمدرضا زمان احمدی:  ‌در این فرصت، کوشش شده است اهمیت شنیدن با روی‌کردی عرفانی بررسی شود، با تکیه بر این که زمینه‌های ادب شنیدن چگونه در انسان آماده می‌شود.

مولانا و دنیا

 رضا ط.ساکی: هر چند نزد عامه دنیا همواره تعبیر به عناصر مادی، لوازم زندگی و از این دست می‌شود اما دنیا در عرفان و حکمت و تصوف معنایی غیر از این دارد.


طنز مولانا


چند حکایت طنز از مثنوی

 اسماعيل امينی: اصرار استاد بر بیماری خود و گریز و لجاجت او در برابر واقعیت، طنز را تعمیق بخشیده است. شوخ‌طبعی مولانا در آن‌جا که از زبان استاد در حضور مادران، فرزندان آن‌ها را مادر غر می‌خواند از نکات جالب این حکایت است.

نگاه طنازانه مولانا به هستی

 بابک مريخی: اسماعیل امینی به تازگی پژوهشی در مورد جلوه‌های طنز در مثنوی معنوی را در قالب کتابی با عنوان خندمین‌تر افسانه منتشر کرده است. به بهانه انتشار این کتاب با امینی در مورد طنز در آثار مولانا به گفتگو نشستیم.


شعر مولانا


مولانا در برابر خوبان دیگر

 امیر حسین پندار: حافظ، سعدی، مولانا، فردوسی و نظامی را نمی‌توان با هم قیاس کرد. ما فقط می‌توانیم ویژگی‌های هر کدام را کنار یکدیگر قرار دهیم. باقی قضایا با هر کسی است که با متن روبروست.

قیل و قالی با شور مولانا

 سعيد کيايی: نظر مولانا بر شعر و شاعری ناگفته پیداست. با این احوال او دو اثر منظوم دارد. یکی مثنوی معنوی و دیگر کلیات شمس. که هر چه بخواهد خود را از شعر جدا کند، به دلیل وجود این دو اثر نمی تواند.


موسیقی و مولانا


موسیقی و جایگاه آن نزد مولانا

مصطفی عليزاده: وی هم در موسیقی علمی تبحر داشته و هم در موسیقی عملی. او به خوبی وزن شناسی را می دانسته و نوازنده چیره دست «رباب» نیز بوده است.

هدیه عشق، مدونا برای مولانا می‌خواند

 نينا جمشيد نژاد:  مدتی پیش آلبومی موسیقی  "هدیه عشق"  در بازار آمریکا توزیع شد. روی جلد این آلبوم، عنوان فارسی "هدیه‌ی عشق" نیز به چشم می‌خورد.


اینترنت و مولانا


مولانا در وبلاگستان فارسی

 شقایق مرادی:  نگاهی به وبلاگ‌های شرح مثنوی، معرفی منابع برای مثنوی‌معنوی مولانا، رندان‌بلاکش، عارفانه با شاعران، مولانا برای همیشه و افکار مولانا و نتايج آمارهايی در مورد جستجوی مولانا در اينترنت

آنچه يافت می‌نشود، آنم آرزوست

 بابک مريخی: هر چند به تازگی چند پایگاه‌ اینترنتی فارسی به طور اختصاصی در مورد مولانا شروع به کارکرده‌اند اما هنوز حجم محتوای تولید شده در مورد مولانا به زبان فارسی در اینترنت قابل توجه نیست.


گرافیک


رومی‌گرافی

 منصور نصيری:  طرح‌های منصور نصیری از آثار مولانا - تلفیق اشعار مولانا و عکاسی اشیا
هر جنس سوی جنسش زنجير همی درد / هم جنس کيم کاينجا در دام گرفتارم

تایپوگرافی مولانا

 هفت‌سنگ: دو سال پيش توسط گروه گرافیک رنگ پنجم، موسسه توسعه هنرهای تجسمی، کانون انفورماتیک، نشر چشمه و انتشارات یساولی مسابقه تایپوگرافی مولانا برگزار شد.


عکس


تصاویری از آرامگاه مولانا در قونیه

 هفت‌سنگ:  قونیه، شهری که مولانا سال‌های طولانی از عمر خود را در آنجا زندگی کرد و در همانجا از دنيا رفت در شمال کشور ترکيه قرار دارد.

سماع در قونیه

 هفت‌سنگ: مراسم سماع که احکام خاص خودش را دارد همه ساله در قونيه در کشور ترکيه برگزار می‌شود. در ادامه تصاویر منصور نصیری از مراسم سماع در شهر قونیه را می‌بينيد.


نگاه شخصی


جمله معشوقست و عاشق پرده‌ای

 مهدی اسماعيل‌نژاد: با پيرمرد نجوا می‌کرد... کوزه چشم حريصان پر نشد/ تا صدف قانع نشد پر در نشد... مولوی تقديرگرا بود نه!؟ غذا را آورده بودند و ماهور پر اشتها مشغول شده بود زير سيگاری داشت کم کم پر می‌شد.

مولوی و شامپاین‌های روی میز

 افشین ‌داور‌پناه: شنیدم که زیدی در جایی، خوش‌آمد غربی‌ها از مولانا را دلیلی بر تائید حقانیت اسلام خوانده بود و اینکه آنها بالاخره به این مهم پی بردند که باید به معنویت و آن هم معنویت از جنس اسلامی بازگردند!




آموزه‌های مولانا برای انسان معاصر


مثنوی کتابی فراتر از زمان

 

 دکتراحسان‌ نراقی‌: چه‌ طور می‌شود که‌ در آمریکایی‌ که‌ الان‌ ما منفورش‌می‌دانیم‌ چهارده ملیون‌ مثنوی‌ انگلیسی‌ چاپ‌ می‌شود و بزرگترین‌ فروش‌ را در دنیا کتاب‌ مثنوی‌دارد و ما خودمان‌ از آن‌ غافلیم‌ و بنابراین‌ این‌ مطلب‌ را ما خودمان‌ باید به‌ آن‌ توجّه‌ کنیم‌ وخوشبختانه‌ بنده‌ می‌بینم‌ از درون‌ِ جامعه‌ یک‌ میلی‌ به‌ بازگشت‌ِ به‌ این‌ فرهنگ‌ ملّی‌

خاموش پرگفتار

 

دکترعبدالکریم سروش : این‌ کلمه‌ خاموش‌ در کثیری‌ از اشعار او دیده‌ می‌شود و لذا تعبیر خاموش‌ در آثار این‌ بزرگوار، تعبیر آشنایی‌ است‌. از یک‌ طرف‌ نطق‌ می‌خواست‌ که‌ پوست‌ را بشکافد و حرفهای‌ ناگفتنی‌ رادر میان‌ بگذارد و از سوی‌ دیگر البتّه‌ خود را خموش‌ می‌خواست‌ و خموشی‌ را می‌پسندید و بلکه‌ با این‌ همه‌ گفتار به‌ ما می‌گفت‌ که‌ در حقیقت‌ خاموشی‌ او بیش‌ از گفتن‌ اوست‌.


 


سماع غزل مولوی

 

 دکتر ضیاء موّحد: در شعر مولوی‌ به‌ خصوص‌ در غزل‌هایش‌ ضرب‌آهنگ‌ و شعر و سماع‌ از هم‌ قابل‌ تفکیک‌ نیستند. در واقع‌ می‌خواهم‌ بگویم‌ غزلهای‌ مولوی‌ هر کدامش‌ یک‌ مجلس سماع‌ است‌ و اصلاً مثل‌اینکه‌ برای‌ مجالس‌ سماع‌ سروده‌ شده‌ باشد، امّا ببینیم چه‌ نوع‌ تناظری‌ می‌شود بین‌ این‌ها برقرار کرد.

آموزه‌های مولانا

 

دکتر هادی خانیکی: از آموزه‌هایی که نسل گذشته نسبت به مولانا می‌توانند داشته باشند این است که در بحران‌ها، در سختی‌ها و در کشاکش‌هایی که می‌توانست روح هر فردی یک جانبه بشود، می‌توانست به خشکی و زمختی تمایل پیدا بکند لطافت عاشقانه و عارفانه زندگی مولانا به کمک او می‌آمد.


 


تحول فرهنگی و اندیشه‌های مولانا

 

مظاهر ضیایی: از دوران مولانا تا حدود دو قرن قبل شرایط ایران کمابیش همان شرایط قبلی بود. چنانکه گفته شد در حقیقت دوران مولانا دوران کمال اندیشه عرفانی بود و پس از آن با تداوم آن شرایط، اندیشه های عرفانی به صورت یک عنصر مهم فرهنگی تثبیت شد.

مولانا و فرانسه

 

دکتر بهمن نامور مطلق: وسعت اندیشه و گستردگی اقوال مولانا و نیز شخصیت چند بُعدی او سبب شد که علاقه‌مندان در اطراف و اکناف عالم به تحقیق و پژوهش دربار‌ه مولانا بپردازند. در میان پژوهشگران فرانسه مروویچ، الیاده، کربن، ژامبه و راندوم در بخش‌های عرفان، شعر، تاریخ، فلسفه و هنر مولانا فعالیت کردند.


 


انسان آرمانی، انسان جهان زبانی مولوی

 

محمود رنجبر: آثار مولوی انسان‌مدارانه نیست ولی درباره انسان‌هاست، در حقیقت مثنوی برای شناساندن خداوند و تجلیات او در هستی سروده شده است، قالب بیانی این تجلیات گاهی به صورت خطاب منبری و مدرسی در مثنوی گنجانده می‌شود و گاه شور و شوق عاشقانه‌ای که از پس «تتن تن یا هو» غزلیات دیوان کبیر به آسمان شعر و تفکر می‌رسد.

شمس و سماع مولانا

 

دکتر کاظم محمدی وایقانی: آیا مولانا احتیاجی به شمس داشت یا شمس محتاجِ مولانا بود؟ ودر پرتو این آیا رابطه مولانا و شمس از چه نوعی بوده؟ آیا رابطه مرید و مراد بود یا رابطه عاشق و معشوق؟! اگر بگوییم عاشق و معشوق بودند، یک سری مسائل طرح می‌شود. اگر بگوئید، مریدی و مرادی بود، یک سری مسائل دیگر، مخصوصاً اینکه باید پرسید کدام مرید بود و کدام مراد؟


 


نمادپردازی مولوی در مثنوی

 

دکتر حسین خسروی: سمبل یا نماد یکی از انواع صور خیال شاعرانه است که در آن یک واژه علاوه بر حفظ معنای حقیقی خود یک یا چند معنای غیرحقیقی (مجازی) را نیز نمایندگی می‌کند. در مقایسه با استعاره سمبل دایره معنایی گسترده‌تری دارد و ممکن است بر چند مفهوم مجازی دلالت کند ضمن آنکه – برخلاف استعاره – معنای حقیقی خود را نیز حفظ می‌کند.

مولانا و سماع

 

دکتر ابوالقاسم تفضّلی: برای اولین بار در مراسم سماع حضور یافتم، سماع کنندگان با همان لباسها و با همان آداب قرون گذشته، سماع می‌کردند و هنوز، تعدادی از آنها فارسی می‌دانستند. مثنوی می‌خواندند و با اشعار شورانگیز و عشق‌آمیز دیوان کبیر چرخ می‌زدند. اما امروز، حتی یک نفر، تکرار می‌کنم، حتی یک نفر از سماع کنندگان، فارسی نمی‌داند!


 


جلوه‌ای‌ از تساهل‌ و تسامح‌ اندیشی‌ مولانا

 

دکتر جلیل‌ مشیدی‌: مولوی‌ هم‌ بر خلاف‌ اشاعره‌، می‌گوید: آن‌ گونه‌ نیست‌ که‌ خداوند هدایت را بر بعضی‌ و کفر را بر برخی‌ دیگر نوشته‌ باشد؛ بلکه‌ در هر انسانی‌ زمینه‌ی‌ ایمان‌ و کفر هر دوموجود است‌.

آشنایی‌زدایی در غزلیات شمس

 

محمدحسین محمدی: آنچه در تشخیص‌های مولوی جلب نظر می‌کند، نوع صفات و اعمال و احساساتی است که به این موجودات نسبت داده می‌شود. گونه‌ای از ویژگی‌های انسانی که حتّی برای آدمی نیز خروج از نُرم و هنجار معمول شناخته می‌شود.


 


شیوه نگاه مولانا به قرآن در مثنوی

 

حسن لاهوتی: مثنوی، که مولانا جلال‌الدین بلخی آن را به منظور آموزش روندگان طریقت برای رسیدن به معرفت و نیل به حقیقت سروده است، در نوع خود تفسیری به نظر می‌رسد بر آیاتی گزیده از قرآن کریم و دارای ویژگیهایی است که آن را از سبک و سیاق معمول در تفاسیر معروفی که می‌شناسیم متمایز می‌سازد.

پیام مولانا برای انسان امروز

 

دکتر ناصر مهدوی ‌: این‌ سرّ بزرگ‌ و اصیل‌ و عمیق‌ را به‌ یادگار نهاده‌ که‌ساحتهای‌ وسیع‌تر، عوالم‌ گسترده‌تر، دنیاهای‌ پهناورتری‌ را برای‌ ما آشکار می‌کند، ما را از این‌حبس‌، از این‌ محدودیت‌ از این‌ زندان‌ می‌رهاند و بانگ‌ آزادی‌ و سرود دلپذیر رهایی‌ را درگوش‌ ما به‌ ارمغان‌ می‌آورد.


 


دو متن غربی و مثنوی معنوی

 

جلیل نوذری: این نوشته در صدد است تا با بدست دادن روایت های مشابه فارسی با دو متن غربی، يک نمایش نامه انگلیسی و داستان ربی آیزیک پسر جکل، که چگونگی پیدایش و سیر تکاملی آن ها شناخته شده نیست به پژوهش های کتاب شناختی در این زمینه یاری رساند.

مثنوی، حماسه ایران پس از اسلام

 

دکترمحمدعلی اسلامی‌ ندوشن : می‌بینید که‌ کار جامعه‌ به‌ کجا کشیده‌ است‌ که ‌قهرمان‌ اول‌ شاهنامه‌ رستم‌ است‌، یعنی‌ فردی‌ دارای‌ نیروی‌ جسمانی‌ و روانی‌ هر دو، و آنگاه ‌او تبدیل‌ شده‌ است‌ به‌ یک‌ فردِ سرگردان‌ِ قلندر، مثل‌ شمس‌ تبریزی‌ و این‌ شده‌ قهرمان‌ِ مولانا.


 


سیری در مکتوبات مولانا

 

دکتر غلامعلی حدّاد عادل: چهره مولانا در نظر کسانی که او را می‌شناسند، در همه جای جهان، چنان که باید، چهره‌ای عرفانی است. تصویر او، تصویر انسانی، روحانی و معنوی است که شکوه جلال قدسی، همچون هاله‌ای به گرد رخسار او حلقه زده است.

سیمای انسان والا در مثنوی مولانا

 

پروانه نیک طبع: انسان والا یا انسان کامل، نامی است که صوفیه بر کسانی اطلاق می‌کنند که به بالاترین مقامی که انسان بدان می‌تواند رسید ( یعنی مرتبه فنا فی‌الهی)، رسیده باشند.


 


شبکه‌های تداعی در مثنوی مولانا

 

سید شهاب‌الدین امامی‌فر: بسیار دیده می‌شود که در ضمن پرداختن به یک شبکه، واژه‌ای دیگر، تداعی کننده‌ نظایرش درذهن سیال مولانا است که به بیان آن‌ها نیز می‌پردازد و شبکه‌هایی تودرتو ایجاد می‌شود.

گریز معنوی در آینه مثنوی

 

محمد کیهانی: بزرگانی، چون نیکلسون، مثنوی را بزرگ‌ترین اثر معنوی تمام اعصار خوانده‌اند. به جرأت می‌توان گفت، تا عمر بشر باقیست این فریاد مولانا خاموش نخواهد شد که ای انسان از تو «منی» ساخته و پرداخته‌اند که با «من حقیقی» تو از شیطان تا به خدا فاصله است.


 


مثنوی مولانا، عرفان حماسی

 

دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی: دو کتاب در فرهنگ اسلامی – ایرانی خیلی اهمیت دارد. شاهنامه و مثنوی، شاهنامه فردوسی، حماسه عرفانی است و مثنوی مولانا، عرفان حماسی. هر دو حماسه است. فقط باید مثنوی را خواند، تا حماسه‌هایش معلوم بشود. همه دیوان شمس حماسه است و همه شاهنامه عرفان است.

مولوی در تصور اقبال

 

دکترمحمد بقائی ماکان: اقبال از مولوی آموخته است که جوامع بشری جز با عشق، فعال و پویا نمی‌شوند. این همان عشقی است که اقبال در کتاب بازسازی اندیشه دینی آن را «راه حیاتی» می‌نامد؛ طریقی که به تصاحب و تسخیر عالم می‌انجامد و در قرآن به «ایمان» تعبیر شده است.


 


لیبرالیسم و عرفان

 

دکتر سیامک عاقلی: مولانا افراد را تشویق به گسستن بندها و آزاد شدن می‌کند. آزادی در مقابل اسارت قرار دارد و آن فقدان فشارهایی است که فرد را به عمل یا ترک عملی مجبور می‌سازند. در نتیجه آزادی با میدان عمل فرد نسبت دارد. تنگی این میدان عمل اسارت و گشادگی آن آزادی است.

نگاهی انتقادی به آثار و افکار مولانا

 

دکتر علی اکبر افراسیاب پور: اگر مدرنیته دوران علم گرایی، عقل گرایی و تعصب ستیزی باشد، مولانا از پرچم داران آن به شمار می‌آید. عرفان مولانا لبریز از پیام ها و مفاهیمی است که با مدرنیته سازگاری دارد و گویی در این زمان گفته شده است.


 


مولوی‌ و مسأله‌ وطن‌ دوستی‌ و ایران‌ گرایی‌

 

دکتر علی اصغر دادبه‌: شیر خدا، نماد فرهنگ‌ِ ایران‌ِ اسلامی‌ است‌، رستم‌ دستان‌ نماد فرهنگ‌ِایران‌ِ پیش‌ از اسلام‌ و آشتی‌ این‌ دو فرهنگ‌ و تلفیق‌ این‌ دو فرهنگ‌ ما را آن‌ وقتی‌ که‌ باید به‌ هرجایی‌ برساند رسانده‌.

نیاز جامعه امروز به معنویت مولانا

 

دکتر غلامرضا اعوانی: عالم را معنا دیدن و این معنا را حق دیدن، این صفت عرفان ماست و کمال تجلّی آن در عرفان مولاناست که از شمع وجود شمس تبریزی بهره گرفته. واقعاً چه وجودی بوده شمس، که نفسش در او کارگر افتاده و مولانا را به یک عالم الهی، ربانی بدل کرده است.


 


غم‌ و شادی‌ از دیدگاه‌ مولانا

 

دکتر محمّدرضا برزگر خالقی‌ :  برآنیم‌ تا درباره‌ تلقّی‌ و دیدگاه‌ حضرت‌ مولانا جلال‌الدّین‌، درباره‌ غم‌ و شادی‌ ومعانی‌ و مفاهیم‌ مختلف‌ آن‌ سخنی‌ کوتاه‌ به‌ میان‌ آید؛ بر این‌ اساس‌، ابتدا به‌ غم‌ و متفرّعات‌ آن‌ ازقبیل‌: عوامل‌ غم‌، عوامل‌ برطرف‌کننده‌ غم‌، انواع‌ غم‌ و ... پرداخته‌، سپس‌ به‌ واژه‌ شادی‌ ومتفرّعات‌ آن‌ از قبیل‌: عوامل‌ شادی‌، عوامل‌ ثبات‌ در شادی‌، جلوه‌های‌ شادی‌ و ... می‌پردازیم‌.

حضرت مولانا و انسان مدرن

 

سید حسن حسینی: از بسیاری جهات (وسائل، غایات، تصورات و تصدیقات) جهان ما متفاوت از جهان قدیم است ولی اینهمه نمی‌رسانند که فاصله ما با آموزه های روحبخش مولانا جلال الدین رومی بلخی بیشتر گشته بلکه



تاريخ : یکشنبه هجدهم مرداد 1388 | 8:44 | نویسنده : نجفی51

نویسنده: آذرگشنسپ

مولانا و ادعاهای پان ترکیستان

یکی از پان ترکیستها به ادعایی در رابطه با غیرایرانی بودن و ترکی-بودن مولانا کرده است که پاسخش را در اینجا میدهیم.  پان ترکیستهایی دیگری نیز در دوران اخیر ادعاهایی در رابطه با مولانا کرده-اند.  بنابراین این مقاله را نوشتم تا پاسخی باشد برای پان ترکیستها.  این مقاله در مرور زمان گسترده‌تر خواهد شد ولی فعلا پاسخ بسنده-ای میدهیم و در آینده به این مقاله اضافه خواهیم کرد.

خلاصه:

مولانا اشعار یونانی هم دارد (حدود کمتر از یک درصد آثار مولانا یونانی/ترکی است که این ابیات غالبا به طور ملمع (یک بیت فارسی و یک بیت ترکی/یونانی) آورده شده است.  به این معنی نیست که یونانی/ترکی باشد.  در کل خود پسر مولانا اعتراف میکند که ترکی را نمیداند و در فارسی و تازی مهار است.  همچنین در مناقب افلاکی و اشعار مولوی، طعنه های زیادی به ترکان و اغوزان زده شده است و آنها طرد شده‌اند.  زبان فارسی دری به قول ابن ندیم مرکزش از بلخ است و همچنین یادآوری میشود که اصلیت مولانا از وخش تاجیکستان بنابر تحقیقات اخیر است و نه از بلخ.  مولانا از شاهنامه بهره بسیار برده است و نامهای رستم و اسفندیار و بسیاری از بزرگان دیگر شاهنامه در شعرهایش دیده میشود.  شمس تبریزی هم ترک نبود.  ایشان مذهب شافعی داشتند و در زمان شمس تبریزی ، زبان تبریز ترکی نبود.  برای نمونه بنگرید به کتاب سفینه ی تبریزی که نمونه هایی از زبان تبریز را در خورد آورده است زیر عنوان "زبان تبریز" و این کتاب در دوران ایلخانیان پس از شمس تبریزی تالیف شده است.

 در اینجا با  نقل قول از دو مولوی شناس بزرگ بحث را آغاز میکنیم  میکنیم.

شادروان پروفسور آن ماری شیمل محقق بسیار معروف آلمانی و مولانا شناس بزرگ، به طور صریح در رابطه با زبان مادری مولانا میگوید:

“Rumi’s mother tongue was Persian, but he had learned during his stay in Konya, enough Turkish and Greek to use it, now and then, in his verse”

(Annemarie Schimmel, The Triumphal Sun: A Study of the Works of Jalaloddin Rumi, SUNY Press, 1993. pg 193)

 

خانم شیمل میگویند که "زبان مادری مولانا پارسی بود ولی در دوران سکونتش در قونیه، به اندازه‌ای ترکی و یونانی نیز فرایافته است تا بتواند انها را گه-گاهی (یعنی به طور ندرت) در ابیاتش استفاده کند"

پروسفور لوئیس فرانکلین نیز امروز بزرگترین محقق و رومی-شناس در غرب شناخته میشود و ایشان مهمترین زندگینامه مولانا را در کتاب بسیار مشهور و معروف تا این عصر تالیف کرده است.

نام این کتاب هست:

Franklin Lewis, Rumi Past and Present, East and West, Oneworld Publications, 2000

با هم صفحاتی از این کتاب را میخوانیم:

“How is it that a Persian boy born almost eight hundred years ago in Khorasan, the northeastern province of greater Iran, in a region that we identify today as Central Asia, but was considered in those days as part of the greater Persian cultural sphere, wound up in Central Anatolia on the receding edge of the Byzantine cultural sphere, in which is now Turkey, some 1500 miles to the west?”(pg 9)

 

“Sultan Valad elsewhere admits that he has little knowledge of Turkish”(pg 239)

“Sultan Valad did not feel confident about his command of Turkish”

بنابراین پروفسور لوئیس فرانکلین نیز مولانا را ایرانی میداند و به این امر اشاره میکند که سلطان ولد زبان ترکی را خوب نمیدانسته است.   در این رابطه، سخنان سلطان ولد در رابطه با ترکی-نداستن را به زودی مشاهده میکنیم هرچند وی کوشش کرد که با اندک ترکی/یونانی خود، مردمان قونیه را به عرفان پدرش دعوت کند.

دیدگاه منفی مولانا از ترکان (در ادبیات عارفانه واژه ترک هم معنی منفی دارد و هم معنی عاشق زیباروی و بی وفا و هم در مقابل هندو واژه-ای مثبت است و هم در فعل (ترکی کردن)(خراب کردن غارت کردن) منفی است) خود نشانگر ترک نبودن این خاندان است.  برای نمونه مولانا میگوید:

«حق سبحانه و تعالی چون ایجاد عالم ملک فرمود ..گروه ترکان آفرید تا بی محابا و شفقت هر عمارتی که دیدند خراب کردند و منهدم گردانیدند،» 

بنابراین مولانا نظر خوبی از ترکان نداشته است.

سید حیدر بیات خواستند مردم بلخ را غیر ایرانی معرفی کند (هرچند تاکید میشود که مولانا از بلخ نیست بلکه از وخش تاجیکستان است و در کل بلخ هم منطقه پرآبادی بود و بنابراین بجز ایرانیان، شاید قومیت های دیگر هم در آنجا ساکن بودند) و  از ابن خلدون نقل کردند:

« . میدانیم که مولانا بلخی است. ابن خلدون پدر جامعه شناسی جهان که تقریبا معاصر مولاناست در مورد بلخ مینویسد: مدینة بلخ کان کرسی مملکت الترک: بلخ کرسی و مرکز مملکت ترک است. (ابن خلدون ج ۲ ص ۶۲، احیاء التراث العربی، بیروت لبنان)
و مدتها قبل از آن صاحب فارسنامه ناصری در توجیه فارسی نویسی خود مینویسد: بنده را تربیت پارسی است اگر چه بلخی نژاد است (فارسنامه، ص ۲، چاپ جلال الدین تهرانی، ۱۳۱۲، تهران). همانگونه که معلوم میشود بلخ از دیرزمان شهر ترکها بوده و به مرور زمان فارس زبانها نیز در آن سکنی گزیده اند»

در رابطه با ابن خلدون.  ابن خلدون نخست معاصر مولانا نبود.  دوم اینجا شاید منظورش ترکان خوارزمی یا ایلخانی یا تیموری یا غزنوی بوده است که مرکزشان(یکی از مراکز مهم)/پایتختشان بلخ است و چیزی در رابطه با مردم بلخ نیست.  همانطور که پایتخت صفویان برای نمونه اصفهان بوده است.

در رابطه با فارسنامه هم گویا نمیدانند که "فارس نامه" در رابطه با استان فارس است و مولف از بلخ بوده است ولی در فارس (استان) بزرگ شده است.

در مقابل  در کتاب داراب نامه طرطوسی (بکوشش ذبیح الله صفا، تهران 2536، ج.1.، ص 163) آمده است:

«و آن مرد لفظ دری داشت و همۀ جهان خواهند تا لفظ دری گویند، ولیکن نتوانند مگر مردمان بلخ و هر که زبان اهل بلخ بیاموزد»

ابن ندیم در الفهرست می‌نویسد:

فأما الفهلویة فمنسوب إلى فهله اسم یقع على خمسة بلدان وهی أصفهان والری وهمدان وماه نهاوند وأذربیجان وأما الدریة فلغة مدن المدائن وبها كان یتكلم من بباب الملك وهی منسوبة إلى حاضرة الباب والغالب علیها من لغة أهل خراسان والمشرق و اللغة أهل بلخ وأما الفارسیة فتكلم بها الموابدة والعلماء وأشباههم وهی لغة أهل فارس وأما الخوزیة فبها كان یتكلم الملوك والأشراف فی الخلوة ومواضع اللعب واللذة ومع الحاشیة وأما السریانیة فكان یتكلم بها أهل السواد والمكاتبة فی نوع من اللغة بالسریانی فارسی

(= اما فهلوی منسوب است به فهله كه نام نهاده شده است بر پنج شهر: اصفهان و ری و همدان و ماه نهاوند و آذربایجان. و دری لغت شهرهای مداین است و درباریان پادشاه بدان زبان سخن می‌گفتند و منسوب است به مردم دربار و لغت اهل خراسان و مشرق و لغت مردم بلخ بر آن زبان غالب است. اما فارسی كلامی است كه موبدان و علما و مانند ایشان بدان سخن گویند و آن زبان مردم اهل فارس باشد. اما خوزی زبانی است كه ملوك و اشراف در خلوت و مواضع لعب و لذت با ندیمان و حاشیت خود گفت‌وگو كنند. اما سریانی آن است كه مردم سواد بدان سخن رانند).



مسعودی در التنبیه و الاشراف می‌نویسد:

فالفرس أمة حد بلادها الجبال من الماهات وغیرها وآذربیجان إلى ما یلی بلاد أرمینیة وأران والبیلقان إلى دربند وهو الباب والأبواب والری وطبرستن والمسقط والشابران وجرجان وابرشهر، وهی نیسابور، وهراة ومرو وغیر ذلك من بلاد خراسان وسجستان وكرمان وفارس والأهواز، وما اتصل بذلك من أرض الأعاجم فی هذا الوقت وكل هذه البلاد كانت مملكة واحدة ملكها ملك واحد ولسانها واحد، إلا أنهم كانوا یتباینون فی شیء یسیر من اللغات وذلك أن اللغة إنما تكون واحدة بأن تكون حروفها التی تكتب واحدة وتألیف حروفها تألیف واحد، وإن اختلفت بعد ذلك فی سائر الأشیاء الأخر كالفهلویة والدریة والآذریة وغیرها من لغات الفرس.

(= پارسیان قومی بودند كه قلم‌روشان دیار جبال بود از ماهات و غیره و آذربایجان تا مجاور ارمنیه و اران و بیلقان تا دربند كه باب و ابواب است و ری و طبرستان و مسقط و شابران و گرگان و ابرشهر كه نیشابور است و هرات و مرو و دیگر ولایت‌های خراسان و سیستان و كرمان و فارس و اهواز با دیگر سرزمین عجمان كه در وقت حاضر به این ولایت‌ها پیوسته است، همه‌ی این ولایت‌ها یك مملكت بود، پادشاه‌اش یكی بود و زبان‌اش یكی بود، فقط در بعضی كلمات تفاوت داشتند، زیرا وقتی حروفی كه زبان را بدان می‌نویسند یكی باشد، زبان یكی است وگر چه در چیزهای دیگر تفاوت داشته باشد، چون پهلوی و دری و آذری و دیگر زبان‌های پارسی).

 

شیخ‌الرئیس ابن سینا در آخر الهیات كتاب شفا با ذكر جمله «المدینه‌الفاضله» می‌نویسد: «و انه لابد من ناس یخدمون الناس، فیجب ان یكون هؤلا یجبرون علی خدمه اهل المدینه الفاضله، و كذلك من كان من الناس بعیداً عن تلقی الفاضیله فهم عبید بالطبع، نثل الترك والزنح، و بالجمله الذین نشأوا فی غیر اقالیم الشریفه التی اكثر احوالها ان ینشأفیها حسنه الامزجه صحیحه القرایح و العقول». حاصل معنی است كه ابن سینا می‌خواهد بگوید تركان و زنگیان آن عصر كه طبعاً عبید و بنده بشمار می‌رفتند و كسانی كه در سرزمینهای ناسازگار كه پرورنده قریحه صحیح و عقول سلیم نیست، زندگی می‌كنند از فضیلت دورند و مجبور به خدمت اهل مدینه فاضله می‌باشند.  بنابراین با این جمله به آسانی نشان داده میشود که ابن سینا ترک نبود و مردمان بلخ هم ترک نبودند زیرا پدر ابن سینا نیز از اهالی بلخ میبود.  

 از بزرگان دیگری که از بلخ درخشیدند میتوان ناصر خسرو قبادیانی را نام برد که وی هرگز از ترکان نبود و آنها را نیز به سبب غارتگری و حاکم شدن بر ایران مورد طعن قرار داده است.

کما اینکه دهخدا هم زیر عنوان بلخ می نویسد: «مردم بلخ در زمان مولف دخیره ی خوازمشاهی (نیمه اول قرن ششم هجری) به فارسی تکلم می کرده اند».  برای نمونه این سند  از کتاب ذخیره خوارزمشاهی اورده میشود.  به طور روشن "زبان بلخی" در این کتاب اشاره شده است و این زبان ترکی نیست بلکه ایرانی است.

برای نمونه در کتاب ذخیره خوارزمشاهی میخوانیم:

«از ریش بلخی و علاج ان . ریش بلخی ریشی بود کی از سطح گوشت دور فرو نرود و بهن باز می شود و با خفقان بود و باشذ کی غشی ارد و باشذ کی با تب بود و باشذ کی بی تب بود و این ریش اندر نواحی بلخ بیشتر باشد و انرا بدین سبب ریش بلخی گویند و به رباط دهستان نیز بسیار بود و اهل بلخ ان را بشه کزیدکی گویند .»

در حقیقت یاد کرد چنین واژه-ای در میان مردم بلخ در دوران خوارزمشاهیان (یعنی دوران پدر مولانا) نشانی دیگر از سخن گفتن مردم ان سامان به پارسی هست و نه ترکی. 

بنابراین زبان شهر بلخ و مردمان بومی آن پارسی بوده است.  همچنین برخلاف نظریه جناب بیات، مولوی و پدرش اهل بلخ پارسی-زبان نیز نبودند بلکه اهل وخش تاجیکستان بودند و تازه-ترین پژوهشها نیز این نکته را روشن نموده است.

مولوی ترکان اغوز را(که پان ترکیستها مولانا را نه تنها ترک بلکه ترک اغوز میپندارند) با ابوجهل و یغما بردن مقایسه میکند:

آن ابوجهل از پیمبر معجزی//

خواست هم چون کینه ور ترک غزی//(مثنوی)

 

آن غزان خونریز امدند//

بهر دهی یغما بر زدند//

(مثنوی)

 

غم مخور از دی و غز و غارت

وز در من بین کارگزاری

(دیوان شمس)

گر تتار غمت خشم و ترکيي آرد

به عشق و صبر کمر بسته  همچو خرگاهم

(مولوي)

 

آثار بازمانده‌ی مولوی فارسی است:

یک)

مثنوی مولوی با حدود 26000 بیت پارسی

 دو)

دیوان شمس تبریزی با حدود 36000 بیت پارسی و 50شاید  بیت یونانی و 200 بیت ترکی. نیاز به ذکر است که ابیات یونانی و ترکی اغلب به طور ملمع هستند و این به این معنی است که در این چند غزل یک یا چد بیت به پارسی است و یک یا چند بیت به یونانی یا ترکی است. اگر بخواهیم به طور درصدی نگاه کنیم ابیات یونانی/ترکی مولوی (که شاید به او منسوب باشد زیرا چیزی در مورد نسخه‌ی اصیل نگفته شده است) کمتر یک سوم یک درصد است.

سه) 

رباعیات که حدود 2000 رباعی همه به پارسی است.

 چهار)

مکاتیب که مجموعه‌ی نامه‌های مولانا به سلاطین، وزرا، و رجال و مشایخ زمان خود نوشت است و همه پارسی است.

 پنج)

مجالس سبع، مجموعه ای است از هفت مجلس که بیانات او بر منبر را مریدان و شاگردان او نوشته‌اند. مجالس مولانا بقول شادروان فروزانفر: «دارای عباراتی شیوا و ساده همراه با آیات و احادیث و اشعار فارسی و عربی است» و این خطبه‌ها خوب پاسخی برای آنهایی هستند که ادعا می‌کنند مولانا تنها بخاطر ادبی بودن زبان پارسی را بکار برده است، زیرا که خود این خطبه‌ها نشانگر انست که مولانا شاگردانش را به زبان پارسی ارشاد میکرد و زبان روز به روزش پارسی بود.

 شش)

فیه ما فیه که یک اثر پارسی است، مقالات مولانا مجموعه‌ی تقریرات مولاناست که پسرش سلطان ولد یا یکی از مریدان آنها را یادداشت کرده و احتمالآ تدوین آن بعد از وفات مولانا انجام گرفته است. باز اینجا پاسخ خوبی برای آنهایی است که می‌گویند مولانا تنها بخاطر ادبی بودن زبان پارسی، این زبان را بکار گرفته است.

هیچ کدام از این آثار منثور ترکی نیست. از آثار منظوم هم هفتاد هزار بیت فارسی و ۵۰/۲۰۰ بیت ترکی/یونانی(رومی)(اگر این چند بیت ترکی/رومی را الحاقی ندانیم) اصلا یک درصد ابیات مولوی نمی‌شود. می شود حدود کمتر از یک سوم از یک درصد و انها غالب به طور ملمع هستند (یعنی یک بیت فارسی و سپس یک بیت رومی یا ترکی). پس تمدن و فرهنگ مولوی (حتی برفرض بگوییم وی زنگی بوده) از زبان فارسی شناخته شده میشود و برای همین وی شناخته می‌شود از فرهنگ ایران زمین.  بدون عطار و سنائی که مولوی بارها از آنها نام برده است مولوی هم نمیبود. 

مولانا نیز خود میگوید: عطار روح بود و سنایی دو چشم – ما در پی سنایی و عطار آمدیم

تمامی این افراد همگی جزو جداناپریر  تمدن ایرانی-اسلامی میباشند.  تا زبان فارسی زنده است مولوی زنده است و تا مولوی زنده است زبان فارسی زنده است.  حتی برفرض مولوی هم رومی بوده است (که دیدیم نبوده است ولی این نام را انتخاب کرده است) در فرهنگی رشد یافته است که آن فرهنگ زبان فارسی و ایرانی و اسلامی است و  به همین فرهنگ ایرانی و زبان فارسی خدمت کرده است.

بقول مولوی:

ای برادر تو همین اندیشه ای

ما بقی خود، استخوان و ریشه ای

و این اندیشه در فرهنگ و زبان فارسی آثار مولانا است.

 

همچنین مولانا میگوید:

اخلائی اخلائی  زبان پارسی گویم

که نبود شرط در حلقه شکر خوردن بتنهائی

همانطور که در دیوان مولانا به اشعار انگشت-شمار (اگر الحاقی نباشند و نسبت به آثار فارسی مولانا و حتی تازی مولانا ناچیزند) ملمع برخورد می کنیم که در آنها لغات ترکی و رومی(یونانی) بکار رفته است, در کتابهای سلطان ولد هم ملمعات در هم آمیخته ترکی(و رومی) و فارسی دیده می شود.  گرچه سلطان ولد در آناطولی به دنیا آمده ولی حدود 99% آثارش به فارسی است و بارها اعتراف میکند که به ترکی و یونانی چندان آشنایی خوبی ندارد.  خود این امر نشانگر فارسی-زبان و ایرانی-تبار بودن خاندان مولاناست. 

 

پان ترکیستها برای انکار این حقیقت حتی دروغهایی ساخته اند.  یکی از پان ترکیستها به نام محمد زادهء صدیق در کتاب خود «ترکی​سرایان مکتب شمس و مولانا» جمله​ای از افلاکی را تحریف میکند.  محمدزاده​ی صدیق به استناد به کتاب افلاکی این نقل را می​آورد:

«حضرت ولد از نقل والد خود، سال​های بسیار به صفای تمام عمر می​راند و سه مجلد مثنویات و یک جلد دیوان ترکی انشاء فرموده از معارف و حقایق و غرایب اسرار عالم را پر کرد»(حسین محمدزاده صدیق، "ترکی​سرایان مکتب شمس و مولوی"، ندای شمس، تبریز، 1386). 

با رجوع به کتاب افلاکی، (شمس الدین احمد افلاکی العارفی، مناقب العارفین، سال 1362، به همت تحسین یزیچی) روشن شد که واژه ترکی در عبارت بالا وجود ندارد! و البته همین فرد چندگاه پیش نیز ادعا نموده است که زبان اوستا هفتاد درصد ترکی است و غیره.  بنابراین این نوع جعلیات در محافل قومگرایانه پان ترکیستان همانند تعداد مورچگان جهان پیدا میشود و تا کنون هیچ دانشمندی چه غربی چه شرقی به دیوان ترکی سلطان ولد اشاره نکرده است زیرا چنین دیوانی وجود ندارد.

 

آثار سلطان ولد:

1)      رباب-نامه دارای 7745 بیت به پارسی.  35 بیت به عربی.  22 بیت به یونانی/رومی.  157 بیت به ترکی. 

2)      انتها نامه حدود 8300 به فارسی. (با اندکی یونانی/ترکی که یک درصد هم نمیشوند)

3)      ابتدا نامه که باز آثار دیگریست به فارسی.  (با اندکی یونانی/ترکی که یک درصد هم نمیشوند)

4)      دیوان سلطان ولد.  حدود 925 غزل و قصیده به فارسی.  455 رباعی به فارسی که جمعا 12500 بیت به فارسی میشود.  حدود نه شعر به تازی و 15 به ترکی نیز در این دیوان هست.

5)      "معارف سلطان ولد" آثاری منثور به فارسی.

 

او به ترکی چندان آشنایی نداشت و رغبت نداشته است. در یکی از آن غزلها می گویند:

تورکچه اگر بیلیدیم

بی سوزی بین ایلیه دیم

تات جه اگر دیله سوز

گویم اسرار اولی

(ترجمه: اگر ترکی می دانستم, یک سخن به هزار میرساندم. هرگاه به زبان تات(فارسی) گوش فرادهید, اسرار سزاوارتر می گویم)

در ابتدانامه هم باز پسر مولانا در یکی از منظومه های مخلوط و ملمع , سخنش را با این ابیات پایان داده و ناتوانی خود را در سرودن اشعار ترکی و محرومیت از اصطلاحات آن زبان, بیان داشته است:

گذر از گفت ترکی و رومی

چون از آن اصطلاح محرومی

لیک از پارسی گوی و از تازی

چونکه در هر دو خوش همی تازی

(این بیت چندین بار آمده است و باز تاییدی است بر پارسی زبان بودن خاندان مولانا)

باز پسر مولانا نیز نشان میدهد که زبان پارسی زبانی رایج در قونیه بوده است:

فارسی گو که جمله دریابند

گرچه زین غافلاند و  در خوابند

 فواد کوپرولوزاده دانشمند مشهوری که حدود صد آثار در رابطه با فرهنگ و زبان و تمدن ترکان و عثمانیان دارد مینویسد:

«مطابق رسم آن زمان قسمت اعظم آثارش به زبان فارسی تحریر یافته ، و در میان آنها اگر در رغبتی هم به سرودن اشعار ترکی نشان داده است هدفش این بوده که اندیشه-های خود را به یک قشر عظیم اجتماع تلقین نماید.  در زیر چند بیتی از سلطان ولد نقل میشود.  او در این ابیات ضمن تعقیب مقصد خود، ناتوانی و قصورش را در تفهیم و تبلیغ ترکی ابزار داشته است:

T ürkche bilseyd üm ben eyed üm size ((ترکی را اگر میدانستم بهتان میگفتم رازهایی که خداوند بر من آشکار نهاده

Sirlarin kim tanridan de ğdi

Bild üreyd üm s özile bildüğümi

Bulduraydum ben size bulduğumi

Dilerem kim g öreler kamu am

Cümle yoksullar ola benden gani

Bildürem dükeline bildüğumi

Bulalar ulu kiçi bulduğumi

این منظومه اثریست سقط و ابتدائی و خشن، پر از زحاف و اماله»

(کوپرولوزاده، محمد فواد.  ترک ادبیاتند ایلک متصفوفلر. استانبول 1918 ص 267.)

 

 بنابراین سه/چهار بار به وضوح پسر مولانا اعتراف میکند که ترکی را خوب بلد نیست و نیمداند ولی فارسی را خوب میداند.  حال اگر خاندان مولانا ترکزبان بودند هرگز پسرش ادعا نمیکرده است که زبان ترکی را خوب نمیداند!  بلکه ادعا میکردند زبان پارسی را خوب نمیدانند.  بویژ] آنکه در آنوتولی میزیستند!  با اینکه خود مولوی از کودکی در بلاد آنوتولی ترکی/رومی زبان بزرگ شده است و پسرش متولد لارنده در آنوتولی بوده است.

همچنین مولانا مدیون شاعران و بزرگان فرهنگ ایرانی است:

«شیر خدا و رستم دستانم آرزوست»

همان رستمی كه در شهنامه همیشه نگهبان ایران بوده است و با بیگانگان جنگیده ا�



  • دانلود فیلم
  • قالب وبلاگ